X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391

خر ؟! پل ؟! میگذره ؟!

بعضی ها خرشون از پل گذشته.
بعضی ها خرشون داره از پل می گذره.
بعضی ها دارن خرشونو راضی می کنن که بره رو پل!
بعضی ها هم اصلا خر ندارن.
بعضی ها هم خر دارن ولی نمی دونن پل کدوم طرفیه!
یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1391

بخشی از دکلمه های روزمره

در اوایل دوستی و با هزاران مشکلات سر راه : 
اینا حسودن :| گاومو میفروشم برات دامن قاسم ابادی میخرم :] بعدم میبرمت شهر پیش قمر خاتون سیبیلاتو با ماشین بزنه بعدش دستتو میگیرم توو خیابونا با هم راه میریم تا همه بفهمن که من واسه تو هستم و تو واسه من. بعدش میریم پشت زندان یه دس فالوده شیرازی با آب لیمو میخوریم و میریم حافظیه یه فال واست میگیرم. میگن حافظ همه فالاش خوبه . همش.

پس از چند ماه رفاقت و دعواهایی که شیرینی زندگی هستن :
گیست رو واسه من بلند میکنی؟ این بود جواب همه محبتا و سنگ صبوریام؟  پاره بشه اون چادری که واسه تولدت گرفتم . پاره بشه
از همون اول باید میچیدمت... باید میذاشتمت سر خیابون ، میذاشتمت توی پارک با دوتا عوضی دوس بشی ببرنت...
حالا دیگه میری با غربی ها؟ ایناى که میرن اون ور آب بى حیایى میکنن دارن حرف اغا رو زمین میندازن. دختر خوب امسال سالِ تولید ملیه...
برو دیگه نمیخوام ریخت و قیافت جلو چشام باشه !!!




+ لازم نیست که تکرار کنم که وابستگی عنه، خره، گابه، کوفته، زهرماره... خودتون بفهمید دیگه
+ پس از سه روز تنهایی : نه بمان هنوز...


چهارشنبه 24 اسفند‌ماه سال 1390

بیشعوری


بسیاری از مردم عقیده دارند: "شاید من نتوانم بیشعوری را تعریف کنم، اما قطعا وقتی بیشعوری را ببینم می شناسمش" و این سخن درستی است. تقریبا همه در این امر اتفاق نظر دارند که یک بیشعور کسی است که رفتار وقیح و نفرت انگیزی را به صورت کاملاً ارادی و عمدی از خود بروز می دهد و از ایجاد اختلالی که در کارها به وجود آورده و آزاری که به دیگران رسانده قلباً بسیار خوشحال است. البته همیشه منتقدانی هستند که به این نوع تعریف معترضند و آن را از طرف یک درمانگر متخصص ، زیادی دم دستی و... میدانند. پاسخ علمی من هم در مقابل این است: آنقدر اعتراض کنند تا جانشان در بیاید...!
دوشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1390

تابستان خود را چگونه گذراندید ؟

موضوع انشا
تابستان خود را چگونه گذراندید ؟

متن انشا : یک تیر ماه شروع تابستون بود که ما داشتیم درس میخوندیم واسه پایان ترم.
تا وسطای تیر که امتحان میدادیم.
بیست و دو تیر هم روز جوان بود هم تولد علی اکبر هم تولد من؛ خب طبق معمول هرساله خیلیا نفهمیدن و خودم واسه خودم تولد گرفتم و تنهایی رفتم یه چیزی خوردم. البته باید همینجا تشکر کنم از دوستای گلم که همیشه به یادم هستن ( یک استکان شعر (کامران عزیز) که تبریک گفت و واسم کادو گرفت ( که خودش میدونه چی گرفت ) ( خانوم پرستاری که همیشه به من لطف داره و یه همکلاسی که احترام ویژه ای بهش میذارم ) )
از همون وقتا تا همین وقتا شب تا صبح اینترنت ، صبح تا شب خواب. یه سر رفتم شاهرود با سجاد و برگشتیم که هم خوش گذشت هم سخت گذشت. نا گفته نماند چندتا عروسی رفتم و خیلی از دوستای قدیمیم رو این تابستون دیدم. شاید باز هم اینجا رو آپدیت کنم .

این بود انشای من !


به یک استکان حرف بپیوندید


یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1390

بهترین غم خوار

به تنها کسی که راز دلم رو گفتم ، اما دلم رو نشکوند . دیوار بود ... دیوار



به یک استکان حرف بپیوندید

جمعه 18 شهریور‌ماه سال 1390

نبردی در وانفسا

الان دارم با نفس اماره ام می جنگم، من انسان خوبی هستم. آره؛ من کار بدی نمیکنم !!


به یک استکان حرف بپیوندید

پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390

رستگاری نزدیک است

قدیما راه بهشت از کربلا میگذشت... الان آسفالت شده از جردن اتوبان زدن


به یک استکان حرف بپیوندید


پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390

شما

آخر شبا که می‌شه
هوس فلافل تند و تیز نمی‌کنین؟

یا ته دیگ؟


به یک استکان حرف بپیوندید


پنج‌شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1390

درس زبان فارسی

بنظر من و برخلاف تصور خیلی ها زمان بر چهار قسم است...زمان ماضی...زمان حال..زمان آینده...و. ..زمان شاه!!!

به یک استکان حرف بپیوندید


چهارشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1390

هیچی به هیچی

این روزا هیچ اتفاقی هم واسم نمی افته که واستون بنویسم ... موندم چرا اینجور شده. بجاش یه عکس خوشگل میذارم



به یک استکان حرف بپیوندید

( تعداد کل: 21 )
   1      2      3      >>