چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391

خر ؟! پل ؟! میگذره ؟!

بعضی ها خرشون از پل گذشته.
بعضی ها خرشون داره از پل می گذره.
بعضی ها دارن خرشونو راضی می کنن که بره رو پل!
بعضی ها هم اصلا خر ندارن.
بعضی ها هم خر دارن ولی نمی دونن پل کدوم طرفیه!
چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391

موضوع انشا : تعطیلات نوروز خود را چگونه گذراندید ؟

به نام خدا


تعطیلات نوروز با تحویل سال خونه دختر دایی شروع شد و بعد حافظیه و سعدی و گشتن و کلی خوشحالی. طبق معمول همیشه اعداد نجومی عیدی گرفتن من به رقم قابل توجه چهار هزار تومان (سند) رسید و بعد از دوازده روز به ده هزار تومن نزدیک شد (نه هزار تومن) که قصد داشتیم بین بچه ها نصف کنیم.

بعد از چند روز تفریح در شیراز بالاخره عازم  اصفهان شدیم و با اینکه دلم میخواست برم بوشهر عروسی امین ولی نشد و شرمنده شدیم!

سفر به اصفهان با یازده نفر خوب طبیعتا باید خوش بگذره که همینطور هم بود و کلی عکس و تفریح و خنده و کلی خاطره. این سفر که حدود پنج روز طول کشید کلی روحیه ام رو عوض کرد و سرزنده و شاداب شدم.

روز دوازده فروردین هم که برگشتیم خونه که مهمونای بسیار خوبی خونه داییم بودن که با اونا چند روز آخر تعطیلات رو فوق العاده خوب گذروندیم. دختر داییم و شوهرش و خواهر شوهرش و بچه های خواهر شوهرش و داماد خواهر شوهر دختر داییم مهمونای ما بودن که با وجود اونا خیلی شاد بودیم!

نا گفته نماند یکی از این مهمونا دختری بود که من به شخصه با اینکه زیاد نمیشناختمش ولی خیلی قبولش داشتم که این چند روز فهمیدم بهتر از اون چیزی هست که من فکرشو میکردم ! ( حالا چرا اینو گفتم ؟ ) واسه اینکه خیلی حرف و حدیث ها پشت سر من و این بنده خدا بود که با ازدواج ایشون همه چیز تموم شد و خیال ما راحت شد؛ که باز هم میگم در خوبی ایشون هیچ شکی نیست!

خب تعطیلات نوروز هم به خوبی ِ هرچه تمام تر به پایان رسید و دیگه باید برم به دیار درس و دانشگاه که خب دلم واسه همه دوستام تنگ شده! برم ببینمشون! کلا دانشگاه و دانشجویی یه حال دیگه داره که فقط باید در اون شرایط باشی که درک کنی!



یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1391

بخشی از دکلمه های روزمره

در اوایل دوستی و با هزاران مشکلات سر راه : 
اینا حسودن :| گاومو میفروشم برات دامن قاسم ابادی میخرم :] بعدم میبرمت شهر پیش قمر خاتون سیبیلاتو با ماشین بزنه بعدش دستتو میگیرم توو خیابونا با هم راه میریم تا همه بفهمن که من واسه تو هستم و تو واسه من. بعدش میریم پشت زندان یه دس فالوده شیرازی با آب لیمو میخوریم و میریم حافظیه یه فال واست میگیرم. میگن حافظ همه فالاش خوبه . همش.

پس از چند ماه رفاقت و دعواهایی که شیرینی زندگی هستن :
گیست رو واسه من بلند میکنی؟ این بود جواب همه محبتا و سنگ صبوریام؟  پاره بشه اون چادری که واسه تولدت گرفتم . پاره بشه
از همون اول باید میچیدمت... باید میذاشتمت سر خیابون ، میذاشتمت توی پارک با دوتا عوضی دوس بشی ببرنت...
حالا دیگه میری با غربی ها؟ ایناى که میرن اون ور آب بى حیایى میکنن دارن حرف اغا رو زمین میندازن. دختر خوب امسال سالِ تولید ملیه...
برو دیگه نمیخوام ریخت و قیافت جلو چشام باشه !!!




+ لازم نیست که تکرار کنم که وابستگی عنه، خره، گابه، کوفته، زهرماره... خودتون بفهمید دیگه
+ پس از سه روز تنهایی : نه بمان هنوز...


یکشنبه 6 فروردین‌ماه سال 1391

به بهانه ی سال جدید

خب؛ مثل اینکه عید شده و منم باید به نوبه خودم به همتون تبریک بگم و از همینجا بگم خیلی دوستون دارم!

خب پس دوستون دارم. عیدوتونم مبارک . برین دیگه. خیلی زیاد باهاتون احوالپرسی کردم   


اند احوالات این روزها هم باید بگم که همه چی به خوبی و خوشی پیش میره و خوش و خوشحال هستیم! صلوات



+ اینم لینک صحبت ها در اولین روز سال 1391   - Download

+ اولین پست سال 1391